Share  
balatarin
 
  بهایی ستیزی با یاد نوید خانجانی و خانجانی‌ها در زندانهای رژیم ولی فقیه

مرضیه ارمین

مادر دنیایی زندگی می‌کنیم که قوانین در راستای دفاع از ابتدایی‌ترین حق انسان، یعنی حق تحصیل را به وفور می‌توان یافت و خواند. در کشوری زندگی می‌کنیم که قوانین بسیاری مبنی بر وجود حق تحصیل برای همگان در کتاب‌های قانون‌اش درج شده‌اند. از آزادی عقیده و بیان هم تا چشم و گوش کار می‌کند، می‌توان خواند و شنید. اما به جرم انسان بودن، از گزند خرابکاری انسان‌ها و قانون شکنی انسان نماها، در امان نیستیم. افراد زیادی را در کشور خود می‌بینیم که به جرم اعتراض، و بیان عقیده، از ابتدایی‌ترین حقوق بشری خود محروم شده‌اند. به زندان‌ها افکنده شده‌اند، از آزادی محروم و یا از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند.
کتاب تاریخ ایران را که ورق بزنیم، جز خواندن اتفاقاتی که قلب و روح آدمی را چنگ می‌زنند، چیز دیگری دستگیرمان نمی‌شود. از دست دادن و از دست دادن. گاهی زمین و خاک و گاهی انسانیت. جنگ و ستیز مدام با باورهایی که به برخی مذاق‌ها خوش نمی‌آیند، بی‌آنکه مظلوم، جرمی مرتکب شده باشد. بسته به مذاق حاکم، قوانین تغییر می‌کنند. برخوردها تغییر می‌کنند. زندانی‌ها تغییر می‌کنند. یکی از قوانینی که بر حسب مزاج تغییر کرده، در کمال ناباوری، قانون محرومیت بهائیان از تحصیلات آکادمیک است. هرچند هرچقدر تاریخ زندگی پیروان این دین در ایران و باالاخص تاریخ بعد از انقلاب را ورق بزنیم، چیزی جز اعدام‌ها و محکومیت‌های بی‌رحمانه، بی‌محاکمه و ناعادلانه نمی‌خوانیم. آنقدر پیروان این مذهب تحت ظلم قرار گرفته‌اند که هرچقدر بگوییم، باز هم کم گفته‌ایم.
کودکی که در خانواده‌های اینان بدنیا می‌آید و می‌بالد، در بزرگی به این وضعیت اعتراض می‌کند. این همه ظلم و جور را بر نمی‌تابد و فریاد می‌زند. نوید خانجانی یکی از این فرزندان است. نوید که در خانواده‌ای بهائی بزرگ شده، روزی این جملات را بر زبان می‌آورد که: "از سوی حکومت کشورم شهروند درجه دوم و حتی هیچ حساب می‌شوم". اینکه می‌گوید "هیچ"، حقیقتا هم هیچ نیست. اصراری‌ست مدام از سوی حکومت بر هیچ و نابود کردن بهائیان. حکومتی که داعیه‌ی ترویج آزادی بیان را در بوق و کرنا می‌کند. حکومتی که بر اساس قوانینی "مثلا اسلامی" بنا شده. اسلامی که می‌گوید "لا اکراه فی الدین". اما حقیقتا این "لا اکراه"، تنها و تنها جمله‌ایست زیبا که باید قابش گرفت و کارایی‌ای بیش از این در ایران ندارد. مسلمانی که حکومت می‌کند، بدون توجه به آنچه مذهبش می‌گوید، تصمیم می‌گیرد آنچه که از وحوشی گری و بی‌سوادی قرن سیزدهم به ارث برده را بر سرش بنهد و بهائیان را نجس بخواند و بتازد و بتازد و با افتخار مدال بهائی‌ستیزی و یا در حقیقت انسان ستیزی را بر گردن بیندازد و تاج اعدام و کشتار انسانیت را بر سرش بگذارد و از خونی که از آن بر صورتش سرازیر می‌شود تغذیه کند.
وحشت رژیم از موجودیت بهائیان تا آنجا پیش می‌رود که بر تحصیل آنان لانه می‌کند. جنگ تمام عیاری را علیه این اقلیت گسترده آغاز می‌کند. با جلوگیری از ورود پیروان این مذهب به دانشگاه‌ها، سعی در منزوی کردن این قشر از جامعه می‌کند. تمام فرصت‌ها و امکانات شغلی را از ایشان می‌گیرد تا نتوانند هیچ‌گونه جایگاه اجتماعی‌ای را برای خود رقم بزنند. تا نتیجتا تک تک این افراد را محکوم به مهاجرت و ترک وطن کند و عرصه را برای یکه‌تازی‌های خود باز کند.
بعد از انقلاب فرهنگی سال 59 و پس از بازگشایی مجدد دانشگاه‌ها در سال 61، طبق مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی، پاکسازی دانشگاه‌ها از دانشجویان و اساتید بهائی آغاز شد. اما پیروان این اقلیت مذهبی، تلاش کردند تا شرایط تحصیل را برای خود فراهم آورند. با وجود تمام تهدیدها و فشارهای حکومت، به فعالیت‌ پرداختند و در سال 1366 دانشگاه بهائیان را تاسیس کردند. تا اینکه در تاریخ 7/7/77 اولین برخورد و حمله به این دانشگاه صورت گرفت. طی این یورش، نیروهای امنیتی از برگزاری امتحانات دانشگاه جلوگیری کردند و اقدام به تخریب تجهیزات آزمایشگاهی، امکانات کامپیوتری و همچنین توقیف کلیه‌ی اسناد و مدارک و دقاتر رسمی موجود در این دانشگاه کردند. دومین برخورد مستقیم نیروهای امنیتی با دانشگاه بهائیان، در خرداد ماه سال 81 صورت گرفت. طی ورود نیروهای امنیتی به منازل بهائیان (کلاس‌های درس در منازل ایشان برگزار می‌شد)، از برگزاری جلسه‌ی امتحان جلوگیری بعمل آمد. اقدام دیگر در سال 86 بود. ساختمانی برای برگزاری جلسات این دانشگاه تهیه شده بود، اما این مکان غیر قانونی تلقی شد و در نهایت به پلمب شدن دانشگاه انجامید. پس از آن جامعه‌ی بهائی، تشکیلات دانشگاهی را به سمت آنلاین کردن بردند تا کمتر در معرض آسیب قرار بگیرند. اما حکومت این امر را هم برنتابید و مدیران، اساتید و دانشجویان این دانشگاه را با سنگین‌ترین برخوردهای امنیتی مواجه کرد. آخرین حمله به این عزیزان در تاریخ یکم خرداد سال نود صورت گرفت که طی آن 15 نفر از اساتید و دانشجویان این دانشگاه را دستگیر کردند.
از دیگر سو در حال حاضر، هر بهائی، پس از شرکت در کنکور سراسری بجای با جمله‌ی دردآور و بی‌اساس "نقص پرونده" روبرو می‌شود. اگر هم نقص پرونده نداشته باشد و به کلاس‌های درس راه یابد..