Share  
balatarin
 
  اعتراف به گناه آسید علی آقا

بیژن صف سری

می گویند شناخت و درایت و درک به موقع و ایضا شهامت،عمل به مصلحت است که نام زمامداران را در تاریخ ثبت می کند؛خصایصی که در هیچ یک از تنگنا ها وبزنگاه های حساس عمر سی و چند ساله ی نظام ولایی، از سوی اداره کنندگان امور کشور مان دیده نشد الا در یک مورد که آن هم اخیرا رهبر نظام از هم گسیخته جمهوری اسلامی در سفر خود به خراسان شمالی در جمع مردم به زبان آورد.

در خبر ها آمده است که آقای خامنه ای روز چهارشنبه هفته جاری در جمع مردم بجنوردبه یکی از هزاران اشتباهات خود اعتراف کرده است؛ اعترافی که بیش ازآنکه التیامی بر الام و اندوه مردم باشد بر داغ دل ملتی که در بدترین شرایط ممکن در طول تاریخ خود بسر می برند افزوده است.

در چنین برهه ای از تاریخ ایران که مردم از یک سو دلواپس حمله بیگانگان به وطن هستند و از سویی به دلیل بی کفایتی مسئولین در تنگنای تامین معاش بسر می برند و در همین هفته گذشته به بهانه گرانی ارز به خیابان ها ریخته اند، حضرت “آقا” با حالتی حق به جانب اعتراف به اشتباه خود در کنترل جمعیت می کند و گویی که هیچ گناهی جز کنترل زاد و ولد مرتکب نشده است می گوید: “یکی از خطاهایی که خود ما کردیم این بوده که تحدید نسل از اواسط دهه ۷۰ به این طرف باید متوقف می‌شد. مسئولان کشور در این باره اشتباه کردند و خود بنده هم سهیم هستم. این را خدای متعال و تاریخ بر ما ببخشد.”

و بعد طبق معمول گریزی به صحرای کربلا می زند و تحریم های دول غربی را، وحشیانه می خواند ودر آخر به تظاهرات بازاری ها در هفته گذشته می تازد و این می شود درایت رهبری که ادعای اداره جهان را در سر دارد و به داشتن چنین توهمی هم می نازد.

می گویند هارون الرشید از بهلول می خواهد که پندی به او دهد. بهلول می پرسد اگر در بیابانی بی‌آب، تشنگی بر تو غلبه کرد و مشرف به موت بودی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطشت را کم کند چه می‌دهی؟ هارون گفت صد دینار طلا. بهلول گفت اگر صاحب آب به پول راضی نشد چه می کنی؟ هارون گفت نصف سلطنتم را میدهم. بهلول پرسش دیگری را مطرح می کند. می پرسد حال اگر به حبس‌ ادرار گرفتار شدی و نتوانستی رفع حاجت کنی چه می دهی تا از این عذاب نجات یابی؟ هارون الرشید گفت نصف دیگر سلطنتم را. بهلول می گوید بنده خدا تو که سلطنت ات به آب و ادراری بند است به چه چیز آن می نازی که این همه ظلم به مردم میکنی؟

حال حکایت حضرت “آقا” است که حکومتش را ازسوی خدا و زعامتش را منتسب به امام غایب می داند، اما با اعتصاب، زاد و ولد اجباری ملت و ایضا تحریم چند دول کافر خارجی چنان به لرزه افتاده که با سفر به شهر ها و استان های کشوردر صدد رفع بلایی است که عنقریب حکومتش را واژگون می سازد اما با این همه باز هم مدعی است که از این بلا جان سالم بدر خواهد برد.

از آغاز خشم جامعه بین الملل و شروع تهدید هائی که از آن بوی جنگ و ویرانی به مشام می رسد تا کنون راهکار هایی که نشان از درایت و درک به موقع و مصلحت اندیشی زمامداران ـ خاصه رهبری نظام ـ در مقابله با این تهدیدات باشد،دیده نشد جز لاف و گزاف گویی های بی اثر. هر روز هم که می گذرد ملت بر عدم لیاقت و کفایت حاکمان امروز خود واقف می شوند چرا که به گواهی تاریخ حتی بزرگترین ستمگران عالم نیز به وقت سرنگونی و یا با نشانه هایی از سقوط حکومتشان، تغییر رویه داده و دست کم به ظاهر هم که بود، با اظهار همدردی با مردم دل مخالفان خود را نرم می کردند، اما آسید علی آقای خامنه ای چنان ملت را خام و کال فرض می کند که بزرگترین اشتباه تاریخی خود را در کنترل موالید می داند، غافل که اگر هم چنین کنترل دولتی هم وجود نداشت باز این قبض و بسط در کنترل جمعیت در بین خانواده های ایرانی وجود داشت چرا که بنا بر گفته رئیس مرکز آمار ایران خانواده‌های ایرانی در سال ۱۳۵۵ حاضر به داشتن سه بچه بوده‌اند، اما این رقم بعد از انقلاب، بخصوص در دو سال اخیر به لطف رهبریت بی سئوال حضرت “آقا” که فقرو فائقه به حد اعلای خود در این کهنه دیار رسیده و نداری و بیکاری سخت گریبان ملت را گرفته است، داشتن یک فرزند، آن هم با هزار استخاره و ترس و لرز دل شیر می خواهد و این یعنی جوانان ایرانی چه با فرمان ولی فقیه که در خصوصی ترین مسائل شخصی ملت خود را صاحب حق می داند و چه بی اذن و اجازه “آقا” حاضر به تشکیل خانواده نیستند چه رسد به داشتن فرزند؛مگر باور کنیم که با باد هوا و دعا و ثنا به جان رهبری نظام می توان در شرایط امروز ایران از عهده مخارج یک زندگی بر آمد.