Share  
balatarin
 
  داستان مولوی و مقایسه آن با زمان حال( در مثل مناقشه نیست )

علی مراد نیازی

ذکر دیدی و آن دگر ندیدی
( در مثل مناقشه نیست )
حال و روز کنونی مسعود و مریم ( رهبران مجاهدین ) که فقط روزهای خوش انتخاب رفتن به عراق را به عنوان یک راهکار رهگشا ، ذکر دیدند و نه آن دگر ماندن در عراق را، به سان آن خاتون داستان مولوی است
یک کنیزک یک خری بر خود فگند
از وفور شهوت و فرط گزند
یک کدوئی بود حیلت سازه را
در نرش کردی پی اندازه را
خاتون او ..... چون تفحص کرد از حال
اَشَک
از شکاف در بدید آن حال را
بس عجب آمد از آن آن زال را
خر همی گاید کنیزک را، چنان .....
در حسد شد، گفت چون این ممکنست
پس من اولیتر که خر ملک منست
بود از مستی شهوت شادمان
در فرو بست و همی گفت آن زمان
یافتم خلوت، زنم از شکر بانگ
رسته ام از چار دانگ و از دو دانگ
از طرب گشته بُزِ آز زن هزار
در شرارِ شهوتِ خر بی قرار
میلِ شهوت کر کند دل را و کور
تا نماید خر چو یوسف، نار نور
ای بسا سرمستِ نار و ناز جو .....
چون خری را یوسفِ مصری نمود
یوسفی را چون نماید آن جهود؟
فعل آتش را نمی دانی تو بَرد
گِردِ آتش با چنین دانش مگرد
علم دیگ و آتش ار نبود ترا
از شرر نه دیگ ماند نه اَبا
چون ندانی دانشِ آهنگری
ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری
مرگ بد، با صد فضیحت، ای پدر
تو شهیدی دیده ای از کیرِ خر؟
کار بی استاد خواهی ساختن
جاهلانه جان بخواهی باختن