Share  
balatarin
 
  ایران به مرگ معتاد است و سیاسیون به روزمَرگی!

سروش سکوت

در حالی که رضا پهلوی تا این لحظه در سخنان و کردارش، کوشیده تنها فرا جناحی و فرا مذهبی و ملی عمل نماید، به نظر می رسد احزاب و دستجات سیاسی نمی خواهند گام را از انگیزه ها و حُبّ و بُغض های درون-جناحی و حزبی خود فراتر بگذارند و به آرمان ملی بیاندیشند...

راهگشا بودن کیفرخواست از سران رژیم و برقراری شورای ملی، چیزی است که تنها و تنها با انگیزه های ملی و بازتعریف همگرایی و همبستگی بین گروه های گوناگون حاصل می شود.


گزارش اخیر سازمان عفو بین الملل در زمینه ی وضع حقوق بشر و اجرای اعدام می گوید که ایران کنونی، در بدترین موقعیت نقض حقوق بشر به سر می برد و این روند به ویژه در زمینه ی اعدام های مجرمین مواد مخدر بسیار تکان دهنده است؛ تنها در یک سال گذشته ی میلادی، آمار بدست آمده (سوای اعدام های مخفیانه در زندان هایی چون: وکیل آباد مشهد) حکایت از اجرای بیش از پانصد حکم اعدام دارد که این رقم اعدام، جمهوری اسلامی را به تنهایی در صدر جدول شمار اعدام ها در کل جهان قرار می دهد.
عفو بین الملل از این سونامی اعدام با تیتر: "ایران به مرگ معتاد" است یاد می کند.
پُر واضح است که افسارگسیختگی رژیم در اعدام های بی پروا و مجازات های وحشیانه ی بی پرده، نه تازگی دارد و نه به پایان خود رسیده؛ بلکه باید گفت: همزاد این رژیم است که با این رژیم هم به گور می رود!
اما صد دریغ و افسوس که در کنار این همه جنایت، سی سال است که سیاسیون و احزاب ما هیچ کار مثبتی انجام ندادند؛ بسیاری از آنان که در پروندیشان، اشتباهات فراوانی دیده می شود، اشتباهاتی که به قیمت انقلابی ایران-ویران-گر و نسل-سوز منجر شد. این احزاب در تمامی عمر مفید خود نیز کاری جز دفاع از این اشتباهات نکرده اند و همه ی وقت و انرژی خود را صرف "بر سر هم زدن های بچگانه"، "جر و بحث های تهوع آور خاله زنکانه" و "درگیری های دل به هم زنانه ی عمو مردکانه" گذرانده، و شوربختانه اینک نیز می گذرانند.
گزارش اخیر عفو بین الملل که برای چندین بار ایران را بر لبه ی پرتگاه مرگ نشان می دهد و به طور خیلی ساده از رژیم اسلامی تصویر دژخیم و جلادی را ترسیم می کند که با تبری خون آلوده در کنار گیوتینی خونین نشسته و هر دم، جان انسانی را می ستاند؛ این تصویر هولناک، از ایران امروز ماست، که می تواند و باید بتواند سیلی بیدار کننده برای همه ی "مخالفان و سیاسیون" باشد.
اما به نظر می آید همانگونه که ایران، امروز گرفتار مرگ و در شرف نابودی است، جنابِ سیاسیون و سرکردگان و پایوران احزاب از چپ تا راست و از ملی تا ملی-مذهبی... نیز گرفتار روزمرگی و در شرف خوابی مرگ آور هستند.
در کنار این گزارش تکان دهنده ی عفو بین الملل باید به "لایحه ی موسوم به مجازات اسلامی" نیز اشاره شود که در صورت تصویب آن، مجازات های وحشیانه تری از سوی رژیم اجرا می شود و مثلا" برای جرایمی نظیر "توهین به رهبر" حتا اعدام در نظر گرفته می شود.
در حالی که این تیتر ترسناک عفو بین الملل به همه ی ایرانی ها می فهماند که سکوت در برابر وضع موجود، نادیده انگاشتن و بی تفاوتی به مرگ ایران و ایرانی است، این خیانت احزاب یعنی سکوت و بی تفاوتی که به دلیل هموندی ناخواسته یشان با رژیم باید از آن بجای خیانت از جنایت یاد کنیم، هنوز هم سَر ِدراز دارد.
این احزاب که بَعضَا" بانیان و عاملان "انقلاب شکوهمند" هستند و خودخواهانه و روشنفکرنمایانه، تبر به ریشه ی "نسل ها" زدند، هنوز اوج هنرشان این است که بگویند و نشان دهند و ثابت کنند که: "خاندان پهلوی جنایتکار بودند!..." و از کوچکترین فرصتی برای نمایاندن این فهم والا و عالی خود از تاریخ و سیاست بهره می برند !!!
روشن است که بر اساس اصل اساسی و جهان شمول آزادی بیان، این افراد هم می توانند آزادانه نظرات خود را بیان دارند، اما پرسشم برای صداُمین بار این است که: "آخر فایده ی این جدل ها و جنگ ها چیست و ره به کجا می برد جز آتش بیار معرکه ی جمهوری اسلامی شدن؟!..."
آنقدر دیگر این گفته را بازگفته ام که خودم نیز خسته شده ام و تنها دلم برای ایران می سوزد، ایرانی که هماره آبستن این تیره روزی ها بوده و ایرانیان با دستان خود تیشه به ریشه ی آن زدند: "نخست: تاریخ ِگذشته یا گذشته ی تاریخ را هیچ پژوهنده یا خواننده نمی توانند به تمامه عرصه ی تاخت و تاز ِداوری خویش کند؛ زیرا یگانه داور ِدادگر، خود تاریخ است و بس و اوست که سنجه ی میزان خادم یا خائن بودن افراد و دوره های تاریخی را به تمامه می نمایاند... دوم: شناخت، اندریافت، پژوهش و خوانش تاریخ، بی آگاهی از دوره ها و اشخاص یپش و پس از آن، ناممکن است؛ این اصل فراگیرترین اصل دانش است: مطالعه ی تطبیقی و مقایسه ای..."

از این نیز در می گذرم!...

اما اخیرا" شاهزاده رضا پهلوی، کنشگر شناخته شده ی سیاسی، که کمتر کسی است نام وی را نشنیده باشد، موقعیت حساس کنونی و بزنگاه سرنوشت ساز اکنون را به درستی و نیکی و زیرکی دریافته است.
رضا پهلوی، با معرفی طرح شکایت از رهبر جمهوری اسلامی –علی خامنه ای- به دادگاه بین المللی جناحی به عنوان جنایتکار علیه بشریت، با یک تیر دو نشان زده است:

1) در شرایطی که بیشترین نگاه ها و تمرکزهای خارجی بر سر مساله ی اتمی رژیم و منزوی ساختن سیاسی و نزاع های بین المللی حکومت اسلامی است و زمزمه ی های بروز یک جنگ ناخواسته بیشتر از هر زمان دیگری شنیده می شود، رضا پهلوی باری دیگر با پیش کشیدن بحث مهم حقوق بشر و نقض آن به وسیله ی جمهوری اسلامی، بر این اساسی ترین و سرنوشت سازترین مساله ی کنونی مردم ایران تاکید کرده و در حالی که این زمینه (حقوق بشر) از کانون توجه جهانی به حاشیه رانده شده، بار دیگر آن را در دایره ی توجه همگانی می کشاند.

2) رضا پهلوی با این طرح جالب و مبتکرانه، سیاست "جنگ طلبی غرب" را تضعیف و ناکارآمد و سیاست "فشار بر رژیم و پشتیبانی از اپوزیسیون مردمی" را تقویت و کارآمد می سازد و در واقع این پیام آشکار را به دنیای غرب و دست اندرکارانش می رساند که: "نه جنگ، نه جمهوری اسلامی" و برای خلاصی از هر دوی این موارد که صلح و آرامش و آزادی منطقه را مختل می کند، بایستی از نقشه ی مماشات و سازش با رژیم دست برداشته، منتها بجای پیش کشیدن بحث جنگ علیه رژیم، از رستاخیز مردم ایران و گروه های آزادی خواه ایرای پشتیبانی شود.

به هر روی اقدام رضا پهلوی، که با استقبال و پشتیبانی بسیارانی (از جمله کمپین سفارت سبز و وکیل مستقل محمد مصطفایی) روبرو شد و بدان واکنش مثبت و مطلوب نشان دادند، می تواند گام بسیار موثر و کوبنده ای در جهت زیر فشار نهادن هر چه بیشتر رژیم باشد؛ آن هم در هنگامه ای که گزارش اخیر عفو بین الملل پرده از وقوع یک نسل کشی آغاز شده ی تدریجی بر سر ایرانیان برداشته است.
اهمیت شکایت از علی خامنه ای تا بدان حد بوده که حتا روزنامه ها و سایت های حکومتی نیز بدان واکنش نشان دادند و به گونه ای با تمسخر آمیخته به ترس مفرط آن را تیتر نخست خود ساختند (از جمله: روزنامه ی حکومتی رسالت در صفحه ی نخست خود) این در حالی است که حکومت اسلامی پیشتر نیز تلویحا از رضا پهلوی با عنوان مهم ترین و اصلی ترین "دشمن تمامیت نظام" یاد کرده بود و برای نمایاندن این ترس خود شایعه ی خنده آور همکاری وی با "سران فتنه" (عنوانی که حکومت به موسوی و کروبی داده است!) را منتشر نموده بود.
اما شوربختانه، باز نیز شاهد آن هستیم که معرکه گیران سیاست و احزاب و دسته های آنان، در این زمینه سکوت سنگین و سختی کرده اند. این سکوت وقتی ناباورانه تر و ناجوانمردانه تر می شود که شاهزاده رضا پهلوی در حاشیه ی نشست پیرامون طرح شکایت از خامنه ای در پاریس، در مصاحبه با رسانه ها، سخن از تشکیل یک "شورای ملی" را خاطرنشان می سازد. اما باز شاهدیم که سیاسیون و "رجال سیاسی" به این مساله ی بسیار مهم نیز واکنشی نشان نمی دهند و باز سکوت می کنند.

* * *

در حالی که رضا پهلوی، سخنان و اقداماتش تا این لحظه فرا مذهبی و فرا جناحی و ملی بوده اند، به نظر می آید، احزاب اپوزیسیون نمی خواهند سنت شکنی کنند و گام را از انگیزه ها و حب و بغض های شخصی و جناحی و دسته ای خود فراتر نهند.
بدون پرده و رُک و راست می خواهم بگویم: اینجور بی تفاوتی گروه هایی که هر یکی در پرونده ی فعالیت پیشین خود نقش و نشانی از خیانت به ایران را در بردارند، خیانتی مضاعف و جنایتی هم سو با حکومتی است که از هر نوع خمودگی و خموشی و خفتگی اپوزیسیون به سود خود بهره برده و بیشترین بازار گرمیش از "تو سر هم زدن های مصدقی و شاهی و چپی و راستی و..." بوده و هست. (امیدوارم با این بی پرده گویی به اتهام های نخ نمایی چون سلطنت طلبی و... متهمم نکنند!...)
راهگشا بودن کیفرخواست از سران رژیم و برقراری شورای ملی، چیزی است که تنها و تنها با انگیزه های ملی و فرا حزبی و بازتعریف همگرایی و همبستگی بین گروه های گوناگون حاصل می شود.
و به گمانم، نخستن و اساسی ترین گام در این راستا "خود کاوی درونی هر یک از این احزاب" از عملکرد پیشین خود و گام برداشتن برای امروز بحرانی و بزنگاه سرنوشت ساز کنونی ایران است.

December 22, 2011

پنچ شنبه 1 دی 2570

پارس دیلی نیوز