Share  
balatarin
 
  گفتگو ابزار تفاهم (1)

مسعود افتخاری

این روزها جستجوی راه حل ها و تکاپو برای برون رفت از بحران کنونی جنبش آزادی خواهی که با انسداد و رکود تعریف می شود، موقعیتی نوین یافته است. در محافل و مجالس، در مطبوعات و مکتوبات، سخن از همکاری، همفکری و اشتراک عمل است. این واقعیت که هیچ جریان و نیروئی نه به تنهائی و نه حتی با گردهم آوردن چند نیروی دیگر، قادر است راه به پیروزی ببرد، به اندازه واقعیت وجودی واژه های این نوشتار عیان و بی چون و چرا شده است.
جنبش آزادی خواهی نیازمند انسجام، بسیج نیرو و تمرکز انرژی ها در مداری بسیار بزرگتر است تا بتواند هم به عنوان جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه و هم به عنوان بدیلی برای وضعیت موجود ایفای نقش کند و بتواند ضمن راهگشائی، امید مردم به آینده ای بهتر را در خود گره زند.
از سوی دیگر در سی سال گذشته ما شاهد تلاش های مکرر با هدف ایجاد اتحادها و همسوئی ها بوده ایم. دریغا که این تلاش ها ناکام مانده اند. به باور نگارنده، گسست نیروها از همدیگر در فردای اتحادها, نه الزما به سبب تفاوت غیر قابل قبول رویکردها و پلاتفرم ها بلکه از جمله در نبود فضای مناسب ومطللوب برای تفاهم، درک متقابل و فهم موضوعات مطرح شده از سوی نیروهای تشکیل دهنده این اتحادها بوده است.
زبان گفتاری ,از فردای اجتماعی شدن انسان که ضرورت تبادل اندیشه و ایده ها، بستر پیشبرد امور روزمره انسان شده است، موضوع پژوهش زبان شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان شده است. گفتگو، به عنوان ابزار مهم تداخل اجتماعی انسان ها با همدیگر، نه تنها در مقوله های پایه ای و استراتژیک، که در همه گستره های زندگی روزانه هم، ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این نوشتار در عین حال که نهایتا ناظر بر مذاکرات سیاسی و راه های رسیدن به یک وفاق ملی است، از تئوری های رفتارشناسی(با توجه به رشته تخصصی نگارنده) نیز بهره می گیرد و از این زاویه هم به بررسی نقش گفتگو در نیل به تفاهم می پردازد. هدف این نوشتار نگاهی نسبتا ژرف به "گفتگو" به مثابه یکی از موثرترین روش های دست یابی به تفاهم و همکاری است.
هدف مرکزی گفتگو چیست؟
گفتگو ابزار ارتباط است. ما برای انتقال پیام و منظور خود به مخاطب(آن گونه که می خواهیم) و دریافت پیام شنونده خطاب به خود( آن گونه که هدف اوست) به گفتگو نیاز داریم. به این ترتیب گفتگو هم به منظور انتقال اطلاعات و ایده ها و هم دریافت آنها به کار می آید. گفتگو خود یک هدف نیست اما راهی بسیار موثر برای رسیدن به هدف است. هیچ بحران و یا درگیری در طول تاریخ بشر یافت نمی شود که سرانجام به یک گفتگو ومذاکره راه نبرده و از آن طریق حل نشده باشد. از دگر سو، ریشه اکثر درگیری ها، بدفهمی ها و نزاع ها هم در جوهر همین "گفتگو" پنهان است. گفتگو گذشته از این که بین دو فرد )یا گروه( هم نظر و یا مخالف هم انجام شود مستلزم حضور شرایط مشخصی برای رسیدن به هدف است.
شرایط لازم برای یک گفتگوی سازنده و هدف مند
گفتگو مثل هر فعالیت دیگر انسان ناظر بر نتیجه و هدف مشخصی است. در غیر این صورت، بی مورد و غیر ضروری است. از این رو اگر گفتگو را همچون یک پروژه مشخص در نظر بگیریم ، در آن صورت پیش شرط ها و پارامترهای معینی باید حضور داشته باشند تا یک گفتگو ( به ویژه آنجا که صورت مذاکره به خود می گیرد) موفق و مقرون به نتیجه باشد. در زیر بخشی از شرایط ضروری برای یک گفتگوی نتیجه بخش و سازنده را ذکر می کنیم:


1- اشراف به موضوع
برای این که بتوان گفتگو پیرامون یک موضوع خاص را به نتیجه مطلوب رساند، می بایست به آن موضوع اشراف کامل داشته باشیم. در غیر این صورت صحبت ها بر هم منطبق نشده و هیچ وجه مشترکی پیدا نمی کنند و به تبع آن، فهم متقابل و روشنگری نیز میسر نخواهد شد. اشراف به موضوع شتاب قابل قبولی به گفتگو می دهد و وارد وادی های بدیهی و بسیط نشده، بر جوهر موضوع مورد گفتگو تمرکز دائمی دارد. بیلان چنین گفتگوئی معمولا زیاد و خرسندی طرفین در انتهای گفتگو حاصل می شود. این خرسندی به میزان توافق آنها بستگی ندارد بلکه بر این واقعیت تکیه می کند که طرفین گفتگو می دانند موضوع مورد گفتگو یا مذاکره چیست. آنها موازی و بی ارتباط با هم صحبت نمی کنند و تمرکز یکسانی بر موضوع دارند.
گفتگوها محو روشنی دارد که در طول گفتگو مسیر مذاکرات را نشان می دهد. بی تردید یک گفتگوی منطقی و متعارف می تواند بر سر یک مقوله ساده هم باشد. کارایی یک گفتگو به موضوع ارتباطی ندارد بلکه به شیوه پیش برد آن به می گردد

در صورت اشراف به مسئله، امکان تفکیک وجوه اشتراک و افتراق طرفین گفتگو هم فراهم می شود. از این رو اگر در گفتگوهای نخستین، توافقی حاصل نشود، درها برای ادامه گفتگوهای بعدی باز می ماند و می توان درموقعیت های پیش رو، روند رسیدن به یک راهکار مشترک را پی گیری نمود. بنا بر این قبل از ورود به گفتگو می بایست بر سرتعریف مسئله اصلی که محور گفتگوست توافق کامل ایجاد شده و طرفین گفنگو به کم و کیف موضوع تسلط همه جانبه داشته باشند. تنها در آن صورت است که بحث ها، دقیق، علمی, موضوعی و مخاطب پسند خواهد شد
2- قدرت بیان
در بسیاری از موارد خود ما (یک طرف گفتگو) هستیم که موجب بدفهمی و ایجاد ابهام می شویم. با طرح ناقص موضوع و یا بد معرفی کردن نظر خود، واکنش مخاطب را بی دلیل برمی انگیزیم. از این رو می بایست قبل از طرح یک نظر، نخست آن را خطاب به خود و در سکوت باز گو کنیم و ببینیم چه احساسی در ما ایجاد می شود. ببینیم آیا نظر ما، شفاف و روان و قابل فهم می باشد. طرح ناقص یا ناموزن موضوع می تواند موجب سوء تفاهم ها و اتلاف وقت وانرژی شده، راه تفاهم را سد کند. از این رو شفافیت در بیان و صراحت کلام، موجب درک بیشتر موضوع در ذهن مخاطب میشود. گفتار می بایست کوتاه، جهت دار و بر ریل موضوع اصلی باشد. به این دو گزارش رادیوئی توجه کنید:
1- خانه هائی که بیش از اندازه نزدیک به رودخانه ها و دریا چه ها ساخته می شوند با خطر سیل مواجه می شوند.
2- امسال بارندگی بی سابقه بوده است. هواشناسان پیش بینی دقیقی نداشتند. دولت هیچ سیاست روشنی برای مقابله با این مسئله ندارد. هم سازمان هواشناسی و هم وزارت کشور مالیات و بودجه مردم را حیف و میل می کنند. خانه های بسیاری بر اثر سیل آسیب دیده اند. کارشناسان می گویند خانه هائی که بیش از اندازه نزدیک به رودخانه ها و دریا چه ها ساخته می شوند با خطر سیل مواجه می شوند.
در گزارش اول هم خبر روشن است و هم پیامد خانه سازی نزدیک آب. اما در مورد دوم این تهدید وجود دارد که شنونده از فرط عصبانیت به سازمان هواشناسی و دولت، اصل موضوع را که خطرناک بودن ساختن خانه نزدیک آب است را نگیرد. گوینده این امکان را دارد که تفسیر خود را بعد از نقل خبر اضافه کند اما تفسیر نمیتواند مقدم بر اصل موضوع باشد. به عبارت دیگر اگر مقدمه طولانی باشد و یا موضوعات حاشیه ای بر اصل مطلب ارجحیت پیدا کنند پیام اصلی گم خواهد شد.
3- گزینش واژه ها
حتما شنیده اید که می گویند یکی حرف حقی را در لباس باطل می زند. شکل ظاهری بیان ما و گزینش واژه ها از عوامل بسیار مهم برای ادامه یک گفتگوی سازنده و سودمند است. ترکیب به موقع واژه ها، تأکیدات متناسب و غیر اغراغ آمیز و گزینش واژه هائی که بتوانند مضامین مورد نظر ما را به مخاطب منتقل کنند به راستی یک هنر است. هنر بزرگ سخنوری. بی تردید نزاکت و رعایت آداب معمولی اخلاق و انصاف در برخورد با مخاطب جزو آموزه های عمومی ماست. در یک مناظره قرار نیست طرف را منهدم کنیم. می توانیم او را مجاب کنیم اما رسوا نه! قرار نیست برای رسیدن به هدف خود دیگران را حلق آویز کنیم. باید به حقوق و حرمت طرف مقابل آگاهانه احترام گذاشت هرچند که در جمیع جهات با او مخالف باشیم.
گفتار، یک فرآیند رفتاری و یک عمل است. رفتار از احساس بیرون می آید و احساس خود محصول اندیشه است. از این رو شیوه بیان یک موضوع از سوی ما , ما نشان دهنده دنیای درون و دیدگاه های ماست. ما با بیان خود، از ارزیابی ها و نگاهی که به انسان و جهان و زندگی داریم پرده برمی داریم. بنا بر این، بیان ما آغشته به یک بار احساسی و عاطفی است که به همان نسبت می تواند واکنش منفی و یا مثبت مخاطب را برانگیزد. یک بیان خشن و پرخاشگرانه هیچگاه تحسین و ستایش مخاطب را بر نمی انگیزد و کسی فحش را با صلوات پاسخ نمی دهد. از این رو هر اندازه بار احساسی حمل شده بر واژه ها مثبت , دوستانه و همراه با نزاکت باشد، به همان نسبت به آزاد شدن انرژی های مثبت مخاطب، گیرندگی و همراهی بیشتر او راه خواهد برد.
4- شنیدن فعال با تمرکز و دقت بر گفتار گوینده
مهمترین عنصر یک گفتگوی سازنده، گوش دادن است. با دقت گوش دادن دو سود عمده دارد. نخست این که می فهمیم پیام گوینده چیست و فهم آنچه که بیان می شود، برای بیان دقیق ما در پاسخ و یا برای ادامه گفتگو بسیار ضروری است. دوم این که طرف گفتگو هرگاه متوجه شود که ما با متانت و دقت به حرف هایش گوش می دهیم از پشت دیوار دفاعی خود به میدان باز و وسیع تفاهم حرکت می کند و به ما نزدیک می شود.
در این رابطه تلاقی نگاه ها مهم است. یعنی زمانی که گوینده صحبت می کند به او نگاه کنیم. انرژی مثبتی که بر نگاه خود گذاشته وبه طرف مقابل منتقل می کنید یک سرمایه گذاری برای خود شما و گامی در رسیدن به هدف است. در موارد بسیاری همین رابطه احساسی و عاطفی است که گره ها را باز می کند. نگاه ملایم و دوستانه شما( با همه تفاوت های دیدگاهی که دارید) بسیار تأثیرگذار است. از سوی دیگر بی محلی و بی تفاوتی نسبت به آنچه که از سوی مقابل بیان می شود، لبخندهای تمسخرآمیز و استفاده ناشایست از زبان غیرگفتاری( حرکت چشم و دست و خطوط صورت) می تواند دیوارهای بلند دفاع وخصومت را تا ثریا فرا برد و همه پلهای مشترک را بسوزاند.
نادرست ترین شیوه برخورد در یک گفتگو، نشنیده گرفتن و از کنار حرف مخاظب رد شدن است. هیچ موردی به اندازه بی محلی به بیان طرف مذاکره، به روند گفتگوها آسیب نمی زند. باید نشان دهیم که موضوع طرح شده را فهمیده ایم و با دقت گوش داده ایم. هرگز حرفی را که بیان نشده در دهان مخاطب نگذاریم. این یک اتهام بی پایه است که فقط منطق ضعیف ما را به نمایش می گذارد. باید نشان دهیم که از یک سکوی عادلانه و به قصد راه یابی در گفتگو شرکت کرده ایم.
5- کوتاهی کلام و رعایت زمان
گفتگو همچون میز پینگ پنگ می بایست دو نیمه مساوی داشته باشد. اگر در یک گفتگو، مناظره یا مذاکره، وقت بیشری اشغال کنید، حقانیت حرف شما بیشتر نخواهد شد. تأثیرگذازی شما موقع گوش دادن بیش از زمانی است که سخن می گوئید. هرچه بیشتر حرف بزنید امکان بیان اشتباه و خطا کردن شما بالاتر می رود. اگر گفتگو را به سخنرانی تبدیل کنید، هم طرف گفتگو و هم مخاطب ثالث را به ملالت و منفی گری می کشانید. هیچگاه برای کلام طولانی شما هورا نمی کشند بلکه پیام شفاف و کوتاه شماست که طرف گفتگو را به شما نزدیک می کند. تلاش کنید بیشتر شنونده باشید تا گوینده. در شنیدن هم خطاهای خود را که توسط گوینده بیان می شود می بینید و هم نقاط برجسته آنچه که مخاطب شما می گوید برایتان روشن میشود. این روشنگری، راه تفاهم را می گشاید. شنیدن مفیدتر از اشغال بی دلیل فضای گفتگو است. گفته می شود که بهترین طول یک بیان پیوسته ، سی ثانیه است. اطلاعات و گزاره هائی که بیش از سی ثانیه هستند موجب حواس پرتی مخاطب می شوند و در بهترین حالت، طرف گفتگوی شما ناچار به یاد داشت برداری می شود که نه کاری مطلوب و رضایت بخش بلکه یک تکلیف اجباری است که زیاده گوئی متکلم بر شنونده تحمیل کرده است.
(ادامه دارد) مرداد ۱۳۹۰
.eftekari@gmail.com massoud