Share  
balatarin
 
  دوران استبداد به سر آمده است

اعضای جبهه ی ملی ایران

ملت قهرمان ایران اراده خود را در انقلاب مشروطیت برای سرنگونی یک نظام فاسد و ضد ایرانی نشان داد. نظامی که نخبه کشی می کرد، دست گداییش به سوی غرب دراز بود، انگیزه دفاع از مرزها را نداشت و کشور را به ورشکستی و تجزیه کشاند. ناتوانی و بی خردی نظام استبدادی حاکم باعث شد که در جنگ اول جهانی اول با وجود بیطرفی، چهل درصد جمعیت کشور تلف شوند. در انقلاب مشروطیت، ملت ایران برای رهایی از فساد و بی فرهنگی حاکم، به ارزشهای کهن خود بازگشت کرد و نیز نشان داد که می خواهد جزو ملتهای پیشرو جهان سرنوشت خود را به دست خود بگیرد. ملت در خیزش خود پیروز و نظام وادار به تسلیم در برابر خواسته ملت شد. می رفت که نظام اداری کشور همپای کشورهای پیشرو جهان تبدیل به جمهوری شود که روحانیت محافظه کار از تغییر نظام اداری به جمهوری جلوگیری کرد. کنار آمدن برای حفظ منافع شخصی و صنفی با یک نظام تک صدایی آسانتر از نظامی است که متکی به رای مردم باشد.

ملت دوباره مجبور به تحمل استبداد و نظام تک صدایی شد. جامعه روشنفکران و فرهیختگان زیر فشار وخفقان و زندان قرار گرفتند و به حاشیه رانده شدند. رژیم دیکتاتوری همه کارها، حتی کارهای خوب، را با زورگویی انجام می داد، چنانکه نابخردانه بخشهایی از خاک کشور را بر باد داد. در اوج جنگ جهانی دوم که در آن بیطرف بودیم، ناگهان وجدان ملی استبداد حاکم که متهم به وابستگی به یک ابرقدرت بود، بیدار شده هوس استقلال کرد و در اثبات آن با بیخردی، خود را با بزرگترین دشمن بشریت زمان همسو نمود. این همسویی متفقین جنگ را وادار به حمله به ایران کرد. جنگ دوم جهانی هر خسارت و تلفاتی که برای مردم ما داشت، دستکم آن رژیم خودکامه را از ایران برانداخت.

ملت آزاد شده بود. روشنفکران و فرهیختگان کشور دست بکار ساماندهی یک نظام مردم سالار شدند. انتخابات رنگ آزادی به خود گرفت و سیاستمداری محبوب مردم برگزیده شد. برای نخستین بار دولتی شکل گرفت که رای مردم را داشت و خواسته مردم بود. گستردگی سراسری پشتیبانی از آن دولت برگزیده در تاریخ کشور سابقه نداشت. کشور ما وارد مرحله نوینی شده بود. شاه طبق قانون مشروطه وظایفی فقط تشریفاتی داشت، ولی وزارت جنگ را حفظ کرده بود. دولت ملی می دانست که کنترل نیروهای مسلح در یک نماد تشریفاتی می تواند برای بازگشت دیکتاتوری وسوسه انگیز باشد. با زور می توان انتخابات را به سویی دگر کشید و اعتراض مردم را با خشونت خاموش کرد. خودداری از واگذاری مسئولیت دفاعی به دولت، خیزش ملت ایران را در ٣۰ تیر ۱٣٣۱، بوجود آورد. خیزش علیه قدرت نظامی در دست یک نفر که پاسخگو به ملت نباشد.

محمد مصدق، مردی که برای نخستین بار در تاریخ، نظام دموکراتیک راستین را به ما چشاند، قربانی این قدرت طلبی شد و کناره گرفت تا مردم تصمیم بگیرند. او می خواست این باور خود را بیازماید که ملت ایران دیگر زیر بار خودکامگی و تمرکز قدرت در دست یک نفر ناپاسخگو نمی رود. با خیزش انقلابگونه مردم در پشتیبانی از دولت ملی خود، بار دیگر اراده ملت برای حفظ نظام مردم سالار بدست آمده حاکم شد. هرچند که قدرتهای بیگانه برای حفظ منافع خود به دخالت پرداختند، روحانیان محافظه کار هم همکاری نمودند و بار دیگر استبداد بر مردم ایران تحمیل شد. یک دولت متکی بر رای مردم به سود منافع هیچکدام نبود.

اکنون، بیش از یک سده از خیزش مردمی مشروطیت، شش دهه از خیزش مردمی ٣۰ تیر و سه دهه از خیزش مردمی ۵۷ می گذرد. هر بار نظام های استبدادی با اراده ملت ایران نابود شده اند، ولی ما هنوز در جستجوی آزادی و حاکمیت ملی هستیم. چه عاملی در درون جامعه ما وجود دارد که به حقوق فردی و اجتماعی مردم باور ندارد، به خواست ملت برای استقرار حاکمیت ملی بی اعتناست، مردم را فاقد صلاحیت رای دادن و مشارکت در سرنوشت خود می داند و برای حفظ تک صدایی و استبداد، فساد سیاسی و اقتصادی و عقب ماندگی و تحقیر ملی را در این سرزمین اهورایی تحمل می کند؟

ما به حاکمیت به قدرت نشسته هشدار می دهیم که این بار طیف سنتی پشتیبان استبداد در ایران درهم خواهد شکست و جُز تن در دادن به تغییر بنیادین در ساختار حکومتی در راستای استقرار دموکراسی، حاکمیت ملی و رعایت حقوق بشر، هیچ راه دیگری در پیش نیست و بیش از این نمی توان ملت بردبار ایران را زیر فشار نگه داشت. رویدادهای چند ماه گذشته در سراسر منطقه دیکتاتورپرور خاورمیانه و شمال افریقا نشان می دهد که دوران استبداد به سر آمده و پرده آخر نزدیک به فروافتادن است.


اعضای شورای مرکزی: دکتر لقا اردلان، مهندس عباس امیرانتظام، دکتر داود هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی، جمال درودی، دکتر علی رشیدی، مهندس کورش زعیم، پریچهر مبشری، دکتر علی اکبر نقی پور.
اعضای سازمانهای تهران: دکتر علی حاج قاسمعلی (سازمان پزشگان)، مهندس اسماعیل احمدی مجد، مهندس محمد اویسی، مهندس هوشنگ خیراندیش، مهندس آرش رحمانی، مهندس اشکان رضوی، مهنس مجید ضیایی (سازمان مهندسان)، گیتی پورفاضل، (سازمان روزنامه نگاران)، فریبا درودی، مهندس سمیرا جمشیدی، دکتر فاطمه رحمانی، فریال شیبانی فر (سازمان زنان)، دکتر حسین مجتهدی، مهندس مهران بختیاری، عسل اسماعیل زاده، امیر بداغی، شرر کنور تبریزی، سعید حسن زاده، افشین حسینی،‌ امیر شیخ الاسلامی، سعید شیرزاد، احسان قائم مقامی، بهروز قاسمی، محمد کریمی، علی کلایی، میثم نظمی، (سازمان دانش آموختگان)،
نمایندگان شهرستانها: یونس رستمی (آبدانان)، رضا شاهمحمدی (آبیک)، مهندس مهدی حیاتی (اردبیل)، دکتر شاهین سپنتا (اصفهان)، مهرانه جمشیدی (انزلی)، فتح الله نجاتی مازگر (تبریز)، مهندس میترا آبتین (رشت)، مهدی اسماعیلی (زنجان)، دیاکو پروازی (سنندج)، فرامرز شهبازی (سیاهکل)، شهلا رضانیا (شیراز)، محمد خردمند (قزوین)، مهندس بایک شایگان (کرمانشاه)، مهندس حسین دلخوش (لاهیجان)، دکتر محسن رهامی (مشهد)، حسین زندی (همدان).

تهران – ۲۹ تیر ۱٣۹۰