Share  
balatarin
 
  چه باید کرد؟

اشکان خراسانی

مقدمه
متن پیش رو حاصل چالش های فکری من در جواب به سوال معروف و کذایی "چه باید کرد؟" می باشد.سوالی که هم اکنون در برابر بسیاری از کنشگران و فعالان قرار دارد و ذهن های بسیاری را درگیر خود کرده است.تلاش من در این نوشته،ارائه نقطه نظرات خود برای یافتن پاسخ و یا طرح مسیری است که فکر می کنم با پیمودن آن می توان به پاسخی موجه برای سوال طرح شده رسید.مطمئنا آنچه در ادامه می خوانید جزء کوچک و یا به بیان بهتر ضرورت حداقلی است در جواب سوال بزرگ "چه باید کرد". نوشته معطوف به قسمتی از عملکرد و روند بدنه جنبش سبز می باشد و نقد مفصلی نسبت به جریان های "چانه زن" در آن دیده نمی شود.سعی بر آن شده است که با نقد درونی و مباحثه،به پیشبرد اهداف و مطالبات خودمان بپردازیم.منظور از "خودمان" کسانی است که مطالباتشان در سطوح بالایی جنبش سبز و تریبون های آن(در نبود آقایان موسوی و کروبی) مطرح نمی شود و یا آنطور که باید درخور توجه قرار نمی گیرد

شاید زمان آن رسیده باشد که نگاهی گذرا به هفته های اخیر مان بیاندازیم.هاله سحابی در اقدامی بی سابقه و یا حداقل کم سابقه در مراسم تشیع پیکر پدرش کشته شد.واکنش کنشگران در مقابل آن چه بود؟چندین بیانیه در محکومیت این فاجعه صادر شد،عده ای پیام تسلیت و یا "درگذشت" به خانواده داغدارش فرستادند،فیسبوک ها از جزئیات این فاجعه سیاه شد،عکس های پروفایل ها یکی پس از دیگری به عکس هاله عزیز تغییر یافت،چند یادداشت و چند نما آهنگ برای او نوشته و خوانده شد و در آخر جمعیتی حدود 100 نفر (طبق اظهارات 3 شاهد عینی) در مقابل منزل او تجمع کوتاهی داشتند و در مراسم سوم او در مقابل حسینی ارشاد تجمع چند ده نفری صورت گرفت.هدی صابر در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی اعتصاب غذا کرد و خبر آن در فیسبوک ها آنقدر چرخید تا روز 22 خرداد(سالگرد جنبش سبز) خبر تکان دهنده فوتش منتشر شد.12 مرد زندانی در عین انفعال همگان در فضای حقیقی،دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند و پس از چند روز 6 زندانی دیگر نیز به آنها پیوستند.ده ها ویدئو برای اعلام همبستگی با اعتصابیون ضبط و منتشر شد،در سالروز جهانی پناهجو و زندانی سیاسی،عکس این عزیزان و دیگر زندانیان در نقاط مختلف جهان به خیابان ها آمد،کمپین ها به راه افتادند و پتیشن ها امضا شدند اما همچنان از وحشت سرانجام هدی صابر و اتفاق مشابه برای این 18 نفر و تمامی زندانیان در اعتصاب،صبح با سلام و صلوات لپتاپ را روشن می کنیم.قصدم از مرور این وقایع اصلا تحقیر و تخریب نسبت به زحمات بی وقفه بسیاری از دوستان طی این چند هفته برای انجام کارهای مختلف نیست.از طرفی من هم به اندازه توانایی و امکاناتم سعی به مشارکت در این قبیل حرکت ها داشته ام.اما خوب که بنگریم مشاهده می کنیم که به یک جنبش مجازی-واکنشی بدل شده ایم.مجازی از این بابت که کنش سیاسی بسیاری از ما در قالب فعالیت مجازی خلاصه شده است و عملا در فضای حقیقی به مرحله ظهور نمی رسد،بعنوان مثال، یک درصد از خشم فضای مجازی در برابر کشته شدن هاله سحابی در مقابل خانه اش حاظر نبود. " واکنشی " از این جهت که صرفا تحت تاثیر وقایع،واکنش نشان می دهیم.کنش ما باید به داخل زندان های مان برود و به زندانیان مان امید ببخشد یا ما باید متاثر از جان فشانی زندانیان(اعتصاب غذای 18 مرد) به تکاپو درآییم؟از زندان به زندان،اعدام به اعدام،فاجعه به فاجعه سفر و متاثر از آنها در فضای مجازی کنش سیاسی اختیار می کنیم.

به نظر من ریشه اصلی انفعال ما همین دو مسئله است.1-مجازی بودن و2-واکنشی بودن.هر کدام از این دو،دلایل فراوان،مشترک و غیر قابل انکاری دارند که بعنوان نمونه می توان سرکوب شدید خیابانی را دلیل اول "مجازی شدن" و نبود راهکارها برای پیشبرد جنبش را دلیل "واکنشی شدن" دانست(در ادامه بیشتر به مسئله "واکنشی شدن" می پردازم).رویکرد حاکمیت سندی بر این مدعاست.یادم هست که 17 خرداد سال 89 بعد از پذیرایی فراوان! متعهد شدم که در سالگرد جنبش (22 خرداد همان سال) به خیابان نیایم.حال اینکه در دومین سالگرد انتخابات(22 خرداد 90) به خانه مان رفته اند و از مادرم جهت منع فرزندانش از فعالیت در فضای مجازی تعهد گرفته اند!

بی شک با مروری بر حجم مقالات متنی تولید شده در این دو سال می توان ادعا کرد که در زمینه نشر آگاهی و گردش اطلاعات بهترین بهره را برده ایم(البته فقط در فضای مجازی) اما خوشخیالی کرده ایم اگر گمان کنیم مبارزه همینجا تمام می شود و رسالت ما همین است و بس!با نگاهی دقیق تر متوجه می شویم که "مجازی بودن" به گونه ای زیر مجموعه "واکنشی بودن" می باشد.به بیان دیگر اگر جنبش از "واکنشی" به "کنشی" تغییر فاز دهد بی شک شاهد حضور آن در صحنه حقیقی نیز خواهیم بود.

از این رو سوال معروف "چه باید کرد؟" به باور من مشخصا بر این نکته تاکید دارد که چگونه می توان جنبش سبز را به روز های پر کُنش آغازینش بازگرداند.سعی می کنم از کلی گویی پرهیز کرده و پاسخی شفاف در مقابل این سوال قرار دهم.بنابراین پاسخ را در قالب یک پروژه عملی مطرح می کنم.این پروژه نپخته را با طرح چند سوال آغاز می کنم:

در فیسبوک هر کدام از ما،هستند کسانی که در تظاهرات 25 بهمن 89 شرکت کرده اند و در یک شهر زندگی می کنند.بصورت تقریبی چند نفر هستند؟ 2؟ 3؟ 10؟چند نفر از آنها یکدیگر را می شناسند؟تعداد شبکه های اجتماعیِ حقیقیِ فعال در خارج از کشور نسبت به داخل چقدر است؟دلایل پاسخ های مایوس کننده ما به این سوالات قاعدتا به فضای سرکوب و امنیتی داخل کشور تقلیل نمی یابد!نا مربوط نیست اگر بگوییم که از ساده ترین امکانات فضای مجازی برای ایجاد شبکه های اجتماعی حقیقی بهره نبرده ایم.مجالی باید تا از ضرورت های ایجاد شبکه های اجتماعی بگویم و بگوییم،که همه ما تجربه موفق آن را در عملکرد ستاد های انتخاباتی آقایان موسوی و کروبی دیده ایم.خلاقیتی که از دل این شبکه ها بیرون می آمد و حاکمیت را به زانو در آورده بود را می شناسیم.

ویژگی های شبکه های اجتماعی حقیقی بی شک از آنچه بالا گفته شد فراتر می رود.بعنوان نمونه دو ویژگی شبکه های اجتماعی که غیبت شان امروز خسارت سنگینی به بدنه جنبش تحمیل کرده را ذکر می کنم

- شبکه های اجتماعی در حد خرد و کلانشان استقلالی را طلب می کنند که ناخودآگاه امکان استفاده ابزاری از توان و انرژی آنها را به مقدار چشمگیری کاهش می دهد و از طرفی در نبود رسانه های مستقل و انحصار طلبی بی قید شرط تریبون داران جنبش سبز،گروه های مستقل با داشتن حتی یک وبلاگ ساده می توانند به بیان مطالباتشان بپردازند و نهایتا در راستای مطالبات خود "عمل" کنند.

- لازم به ذکر است که در جامعه ای که سیستم آموزشی آن بویی از مدنیت نبرده است چگونه می توان انتظار داشت که افراد آن جامعه مبارزات مدنی را بی نقص به مرحله اجرا در آورند و خیل عظیم ناراضیان را به جبهه معترضان اضافه کنند.در حالی که در این سالها،هیچ هزینه ای در آن جامعه مانند هزینه "اعتراض" سیر صعودی نداشته است!با بوجود آمدن شبکه های اجتماعی می توان در مطالعه،پژوهش،اقلیمی سازی و عملیاتی کردن شیوه های مختلف مبارزه همت نهاد و نتیجه های ارزشمندی بدست آورد.

اصلا فرض که ما بهترین و کم خطر ترین شیوه مبارزه را با تمام ساز و کارهایش یافته ایم.نه مگر این شیوه ها به دست شبکه های اجتماعی حقیقی (بیشتر بدست شبکه های داخل کشور) عملیاتی می شوند؟

پیشنهاد مشخص من تحت عنوان یک پروژه خام به تشکیل شبکه های کم تعداد محلی است که در قدم اول با ایجاد ارتباط میان کنشگران،شاهد بالا رفتن روحیه آنها (که نمونه اش را در نوشته های عزیزان شرکت کننده در تظاهرات سکوت 22 خرداد 90 می توان یافت)چه در داخل(البته با حفظ امنیت و قرار دادن آن بعنوان اولویت اول برای کنشگران داخل) و چه در خارج خواهیم بود و پس از آن بررسی شیوه های مبارزه و آغاز به تمرین آن در فضای حقیقی.مطمئنا این حرکت خام پخته نخواهد شد مگر با همفکری های شما دوستان.
تاریخ آدینه, ژوئیه 01,