Share  
balatarin
 
  شکاف در اردوی اصلاح طلبان و عناصر اصلی هدایت سیاسی جنبش ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی

رضا سپیدرودی

فراخوان های بیست و دو خرداد، بیست و پنج خرداد و بیست و شش خرداد اگر چه رژیم را وادار کرد تا بار دیگر فضا را مخصوصا در تهران بشدت پادگانی کند، و از این جهت نمایش ترس و وحشت رژیم بود، اما در مجموع نتوانست شرایط راه اندازی مجدد جنبش ضد دیکتاتوری را فراهم سازد. از بیست و پنج بهمن که زیر تاثیر انقلاب عرب حرکت بزرگی در تهران شکل گرفت تا بیست و شش خرداد که آخرین فراخوان به تجمعات خیابانی تا امروز است، حرکت ها به تدریج ضعیف تر شده اند. این ضعف دلایل روشنی دارد: جنبش ضد دیکتاتوری از همان ابتدا با نقطه ضعفی اساسی درگیر بود . این جنبش از درون شکاف میان بالایی ها شکل گرفته بود و بنابراین در حوزه هدایت سیاسی مهر و نشان اصلاح طلبان را برخود داشت که از آغاز هم گرایش یکپارچه ای نبودند. حرکت جنبش ضد دیکتاتوری و کانونی شدن سریع آن بر محور شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر اصل ولایت فقیه به این شکاف ها دامن زد. اصلاح طلبان در شرایطی که دستگاه ولایت هیچ مصالحه ای را پذیرا نبود و تیغ بر گردن شان گذاشته بود، سعی کردند با کاستن از شتاب حوادث و فاصله انداختن در تظاهرات های خیابانی، جنبش ضد دیکتاتوری را مهار کنند؛ آن را در چهارچوب "احیای ظرفیت های قانون اساسی" محدود سازند و گرایشات متفاوت درونی اصلاح طلبان را هم حول همین محور متحد نگاه دارند. این راهکار، کاملا مغایر با هدفی که اصلاح طلبان تعقیب می کردند و خارج از طرح های آنها از آنجا که عملا فرصت سازماندهی مستقل برای مردم ایجاد می کرد، تا حدی قابل اغماض به نظر می رسید. زیرا به نفع مردم بود که تا زمانی که شبکه ها و سازماندهی مستقل خود را ایجاد نکرده اند از سپر اصلاح طلبان و شبکه هایی که آنان در جریان رقابت های انتخاباتی با بهره برداری از فضای رقابت های علنی ایجاد کرده بودند برای پیشبرد اعتراضات خود استفاده کنند.

با این حال مردم هر جا مجالی برای حضور اعتراضی می یافتند، از مرگ بر دیکتاتور عقب نشینی نکردند. بسرعت روشن شد که این نه مطالبه اصلی اصلاح طلبان یعنی احیای ظرفیت های قانون اساسی جمهوری اسلامی بلکه فرصت هایی که آنها برای حضور اعتراضی مردم فراهم می کنند در مرکز توجه مردم قرار دارد. اما شکاف میان خواست مرگ سمبل حیات جمهوری اسلامی یعنی ولایت فقیه و احیای ظرفیت های قانون اساسی همین نظام ولایی شکافی نبود که بتواند برای مدتی طولانی به شکل مزمن ادامه پیدا کند. اگر سرکوب شدید و بی وقفه را به عنوان عامل اصلی در ضعیف تر شدن اعتراضات علنی خیابانی از نظر دور نداریم، سه عامل دیگر در ایجاد وضع فعلی موثر است. اولا: از همان مقطع بیست و دو بهمن سال ۱۳۸۸روشن شد که دیگر با توسل صرف به تظاهرات خیابانی نمی توان پیشروی کرد. لازم بود جنبش در اعماق گسترش یابد. اما دامنه جنبش ضد دیکتاتوری بدون طرح فعالانه مطالبات لایه های فرودست جامعه، بدون حمایت قاطع از مطالبات اصلی کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان و ملیت های تحت ستم نمی توانست گسترش یابد. اصلاح طلبان نیرویی نبودند و نیستند که بتوانند به عنوان پل پیوند با جنبش مطالباتی نقش اصلی ایفا کنند. لازمه چنین پیوندی که اکنون تداوم جنبش اعتراضی به شکل گیری آن گره خورده است سازماندهی مستقل نیرویی است که از طرح مستقل این مطالبات و چشم انداز آن واهمه نداشته باشد؛ برعکس پیروزی خود را در گرو ایجاد آن بداند. ثانیا: حذف عملی موسوی و کروبی نمی توانست میدان عمل تازه برای گرایش های گریز از مرکز در میان اصلاح طلبان ایجاد نکند. نزدیکی به زمان انتخابات مجلس و تحرکی که خاتمی برای نزدیکی دوباره به دستگاه ولایی آغاز کرد و همسویی ها و حمایت های آشکار بخش هایی از اصلاح طلبان بویژه جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نشانه تعرض گرایش راست و فراخوان هایی چون روز جهانی زن، روز اول ماه مه به عنوان روز خشم از سوی شبکه جوانان یا بیانیه های دانشجویی در مورد لزوم پیوند با جنبش کارگری نشانه وجود گرایش نزدیک تر به خواست اصلی مردم در مرحله کنونی یعنی برچیدن نظام ولایی است. شورای راه سبز امید در حد فاصل این دو گرایش عمل می کند.
ثالثا: درست در شرایطی که موسوی و کروبی عملا از صحنه سیاسی حذف شدند، شکاف میان متحدان سابق یعنی دستگاه ولایی و دارودسته انتظاریون علنی شد و "فتنه" جدیدی راس نظام را فرا گرفت. جناح راست اصلاح طلبان همراه با رفسنجانی اکنون از این شکاف و اختلافات خامنه ای و احمدی نژاد به عنوان فرصتی برای نزدیکی دوباره به دستگاه ولایی بهره برداری می کنند. ملاقات موتلفه با رفسنجانی، و سخنان خاتمی که گفت "اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود"، در کنار چرخش محسوس در دستگاه تبلیغاتی خامنه ای در شیوه برخورد نسبت به این بخش از اصلاح طلبان نشانه های آشکاری از این حرکت است. این در حالی است که جناح کمابیش همسو با شعارهای ضد دیکتاتوری مردم نه می تواند به دارودسته احمدی نژاد نزدیک شود، نه از حاشیه تحرکی که جناح راست اصلاح طلبان اساسا در اثر سیاست نزدیکی به دستگاه ولایی به دست می آورد برخوردار شود. این عوامل سه گانه به نوبه خود شکاف در شبکه های هدایت اعتراضات خیابانی را گسترش داده است. اکنون به جای طیف تقریبا همسوی سابق و شبکه ای که اساسا زیر نفوذ موسوی و کروبی کمابیش همسو عمل می کرد، سه گرایش راست، میانه و (تسامحا) "چپ" در میان اصلاح طلبان به شیوه حمایت در لفظ، رقابت و حتی خصومت در عمل نسبت به هم اقدام می کنند. در حالی که نه از دامنه نارضایتی مردم کاسته شده، نه چشم اندازی برای خروج نظام حاکم از بحران وجود دارد، شکاف های کنونی در میان اصلاح طلبان به معنای تشدید روند انطباق پلاتفرم مرده و عقیم آنها با موجودیت سیاسی شان است. کاهش نفود سیاسی طیف راست نقدا شدت گرفته است و ناتوانی جناح مرکز در بسیج مردم آشکار شده است. گسست کامل و قطعی از پلاتفرم اصلاح طلبی، بازسازی و ایجاد شبکه های نوین و مستقل، سازماندهی و سنگربندی توده ای در اعماق جامعه بر اساس نافرمانی مدنی و پیوند استوار با جنبش های مطالباتی مزد و حقوق بگیران، زنان، جوانان و ملیت های تحت ستم، اصلی ترین عناصر لازم برای هدایت سیاسی جنبش ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی است.
اول تیرماه ـ ۱۳۹۰ـ(۲۲ ژوئن ۲۰۱۱)