Share  
balatarin
 
  سروده ای در باره حج و عبادت در مکه

امیر حسین عبدی

خبر دادن كه مردم پارسي /برفتن به زيارت خدايي /در ان هنگام كه سنگي ميپراندند/
به فرق آن شيطان فضايي/به ناگه حمله كرد اهريمن بد/هجوم آورد به آن مرد و زن بد/يكي افتاد روي و زمين و/به رويش هي دگر اجساد ديگر/به ناگه كشته شد از هر قماشي /چنان قله و قمه افراد بي حد/يكي همچو آهوي فراري /به پايش بسته يك جت سواري/يكي پايش شكست و آن كناري/
گلويش پاره شد همچون كتابي/يكي ديگر شيوون ميزد و دادو هواري/كه كو شويم در آن صحراي تازي/يكي فرياد زد اي بي خدايان /كجا رفتيد اين قوم خدايي/كه من تنها در اين مردار بيحد/كجا پيدا كنم يار و دياري/چنان در فكر فرو رفتم منِ من/
كه اي بت پرستان بي عقل/كجا رفتيد دنبال خدايي/كه او حتي در آن كشتار بي حد/به خواب بود و نيامد به ياري/تو اي بت پرست بي عقل/اگر جويي در اين دنيا خدايي/
بگرد در دوربر مرد گدايي/كه هر دم از تو ميخواهد ياري/خدا تويي و آن ذات نكويت/
نه آن سنگ سياه كهربايي