Share  
balatarin
 
  شعر

محمد سوسیالیست

دشمنی

بی اندیشه
بی هیچ آتشی و کینه
در قهوه خانه و بازار
در خانه و اخبار
بی جنگ با هم
دشمنند همه با هم
دشمن مادر زاد شدن
مذاهب و ادیان
هر چه آموخته پس و پیش
گوید منم برتر و حق . کیش
بکشتن هم در سبقتن
بهشت و حوریان منتظرن
در قتل و غارتست ثواب
مجاهدن . تو بخواب
داستانها پیشی میگیرن
انسان را دراسارت میگیرن
ز رسیدن به انتهای حکایت
می فروشد انسانیت
حکومتها اینگونه اند بر بام
وعده ها بنام خدایان
بس کن انسان
بیاندیش
برون شو
بازی نکن در داستان
نقشی بزن نو
قرنها میگذرد ز آن
همه انسانیم و یکسان

محمد