Share  
balatarin
 
  گپ و گفتی با جلاد

مهرانگیز کار

جلاد آن کسی نیست که لزوما صورت خود را با پارچه ی سیاه می پوشاند و از دو تا سوراخ که سفیدی چشمها از درون آن دو دو می زند، قتل و اعدام را مدیریت می کند. جلاد لزوما همان تنی چند رو سیاه نیستند که امروز عکس و فیلم آنها را در حالی که دو جوان سارق یا زورگیر را دار می زدند در رسانه ها دیدیم. جلاد جای دیگری در آن وقت روز خوابیده بود. هم او بوده و هست که مجازات های من در آوردی از برای منافع شخصی خود را رسانه ای ابلاغ می کند.

هم او بود که در رسانه حکم صادر کرد، به دائره ارجاع قوه قضائیه دستور داد که پرونده ی دو جوان را ارجاع بدهند به شعبه ای که قاضی صلواتی رئیس آن است. قاضی صلواتی هم که درسش را فوت و آب است، می داند دایره ارجاع از برای چه یک پرونده را به سرعت برق می گذارد روی میزش. او عادت دارد که احکام صادره در مصاحبه های مطبوعاتی مقام ریاست قوه قضائیه و دیگر مقامات را بفهد و بعد رونویسی کند که در اصطلاح حقوقی به آن می گویند " انشای رای " این کار آسانی نیست. انشای رای حتا وقتی هم فرمایشی است کار بر می دارد. انرژی می برد. اما این بار قاضی صلواتی خیلی مجبور نشد قوانین و فتاوی را بالا و پائین کند و به خواست رئیس توجیه شرعی و عرفی بدهد. رئیس قوه قضائیه لقمه را جویده و گذاشته بود توی دهانش. قاضی صلواتی راحت و آسان لقمه را بلعید و انشا ی رای کرد. جرم محاربه اتفاق افتاده بود. چگونه؟ به کسی چه مربوط.

صادق لاریجانی از روی یوتیوپ دیده بود که اتفاق افتاده. بدون رسیدگی جرم محاربه احراز شد؟ نه بابا. رئیس قوه قضائیه زحمتش را در یک مصاحبه با رسانه ها کشید. قاضی صلواتی خلاص شد از رسیدگی و بی خودی توی چاله چوله ی اصل ۱۶۷ قانون اساسی سرگشته نشد. نرفت دنبال فتاوی معتبر فقیهان. اگر می خواست قانونمند کار کند باید اصل ۱۶۷ را نگاه می کرد که به موجب آن: "قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را درقوانین مدونه بیاید و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبر حکم قضیه را صادر نماید و نمی تواند به بهانه سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد".

این ها همه کار بر می داشت. فوت وقت می شد. خاک و گورستان، جسد دو جوان زورگیر را طلبیده بود. اگر پرونده راه گم می کرد و به خطا می رفت و روی میز یک قاضی شریف ایرانی می نشست، حالا آن دو جوان زنده بودند و البته در حبس و نادم، شاید هم طلبکار از "آقا" که چرا کار نیست تا نانی وصله ی شکم کنند. برای آن که طلبکاری باب نشود و مصلحت نظام آسیب نبیند، دایره ارجاع پرونده را داد دست قاضی صلواتی و برای آن که قانونمندی که از خاتمی ببعد باب شد و زود از مد افتاد و معلوم شد سلاح "دشمن" است باری دیگر توی دهان مردم نچرخد، شخص ریاست قوه قضائیه شد "قانون". در نتیجه قاضی صلواتی قانون اساسی را راهی زباله دان زیر میز قضاوت کرد و در حکم اعلام شده از پیش که او باید انشا می کرد، بی ترس از جهنم که در جمهوری اسلامی فقط برازنده ی مستضعفین و فقراست بی تردید نوشت "بسمه تعالی، قانون در باره ی زورگیری البته ساکت است، ولی رئیس که ساکت نیست و فرمود زورگیری همان محاربه است و محارب را باید ضربتی کشت..."

جوان ها هنگام اجرای حکم سر بر شانه ی مامور گذاشتند که با صورتک سیاه می خواست روسیاهی خود را از آن نان خون آلود که به خانه می یرد بپوشاند. شانه ی ماموران از اشک خیس شد. جوانها رفتند بالای دار و تمام ! مردمی از هموطنان صحنه را نظاره کردند. خوراکی برای صدا و سیما تهیه که داد سخن بدهد: "مردم ما را می خواهند. ما را می پرستند. چرا که زود و بدون عذاب وجدان وبدون ترس از معادی که بر دل فقرا می اندازیم، آنها را که سزاوار مرگ نیستند می کشیم و کسانی را که سزاوار مجازات های سنگین از نوع سرقت در آمد ملی ایران هستند بر صدر می نشانیم و گاهی یکی دو تائی از آنها را که خوب مدح نگفته اند و خم و راست نشده اند، می دهیم دست قاضی سراج که او هم قاضی بلدی است."

این ها همه که گفته آمد حرفهای تکراری است. پیش از عمل به آن، حقوقدانان داخل و خارج کشور با زبان خالص حقوقی به بزرگ جلادان یادآوری کردند که زورگیری دستکم از گونه ای که این جوانها مرتکب آن شدند محاربه نیست. ولی واضح است که آنها باید بابت جرمی که مرتکب شده اند مجازات بشوند. مجازاتی در خور و متناسب با جرم شان. اعدام تناسبی با جرم آنها ندارد.

سخن سنجیده ای بود. به دست باد سپرده شد. حتا شخص ریاست قوه قضائیه همزمان با صدور فرمان به قتل در رسانه، گفته بود که البته مجازاتهای خفیف تری هم هست ولی از برای پیشگیری باید قتل را انتخاب کرد ! بنابراین قتل دو انسان انتخاب آقا بود. جلاد که شاخ و دم ندارد و لزوما صورتش را با پارچه ی سیاه نمی پوشاند.

این فقره از کارنامه ی قوه قضائیه در ایران پیاپی تکرار شده و سابقهٔ ۳۳ ساله دارد. این بار رئیس قوه قضائیه کاملا به ابتکار شخصی جلادی را در جای راه حل فقر و گرسنگی و در ماندگی انتخاب کرد. بی جهت گناهش را نشوئیم و نگوئیم سپاه و اطلاعات و این و آن برای این بنده ی خدا استقلال باقی نگذاشته اند. ما گاهی از سر خلوص و برای حفظ اصول که استقلال قوه قضائیه اهم آنهاست، زیاده روی می کنیم. بی کم و کاست، این یکی را جناب رئیس مدیون ابتکار شخصی خودش است. با استقلال دست به قتل عمد زده و کتاب قانون را بسته است. واضح و آشکار به ریش قانون اساسی خودشان خندیده. مستقل مستقل عمل کرده تا دور دوم ریاست بر قوه قضائیه را از دست ندهد. خواسته ثابت کند که پیشگیری از جرم یکی از وظائف قوه قضائیه است که فقط با اعدام عملی می شود. برای کشوری که در تب گرانی و بیکاری و تحریم و فساد حاکمان می سوزد، قوه قضائیه کارش همین است. چه کسانی باید بحران ها را مدیریت کنند؟ همان ها که در مجلس و دولت و قوه قضائیه به جان هم افتاده اند بر سر سهم شان از قدرت نا مشروع؟

یک پرونده هنوز باز نشده به همت جلاد که بحث قانون و رسیدگی و احراز جرم و تناسب مجازات با جرم را زیاده می داند بسته شد و صدها پرونده که بزرگان چپاولگر در آن دست دارند نه باز می شود و نه اگر باز شد به فرجام می رسد. قصه ی دو جوان زورگیر مستضعف به پایان رسید.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

راستی دفتر به پایان آمد؟ فردا این هم فراموش می شود. هنر جمهوری اسلامی این است که مصیبت سنگین تری پیش رو می گذارد تا مصیبت دیروز برود توی حاشیه!