Share  
balatarin
 
  حبس و محرومیت به خاطر یک شعر

فرشته قاضی

دختر مصطفی بادکوبه ای، شاعر حامی جنبش سبز به "روز" گفت پدرش به خاطر سرودن شعری در حمایت از مردم به 18 ماه حبس تعزیری و 5 سال محرومیت از شرکت در جلسات شعرخوانی محروم شده با این حال او این شعر را بهترین اثر خود میداند.

سحر بادکوبه ای گفت که به اعتقاد پدرش اگر مردم از او تنها همین شعر را بشنوند و اگر او در تمام زندگی اش تنها همین شعر را سروده باشد، وظیفه اش را انجام داده و به آن افتخار میکند.

مصطفی بادکوبه ای، طی سالهای گذشته در انتقاد از محمود احمدی نژاد شعرهای فراوانی سروده. او پس از اعتراضات مردمی به اعلام نام محمود احمدی نژاد به عنوان برنده انتخابات خرداد 88، شعرهایی نیز در حمایت از جنبش سبز، جنبش اعتراضی مردم، سرود. دو شعر "فتنه گران" و همچنین "وطن" که توسط خود او و در جلسات شعرخوانی خوانده شده بود با استقبال مردم و کاربران فضای مجازی و شبکه های اجتماعی رو به رو شد.

آقای بادکوبه ای از 28 روز پیش در بند 350 زندان اوین است و دخترش به "روز" می گوید: "هیچ گونه تماس تلفنی وجود ندارد اما هفته ای یکبار به مدت نیم ساعت از پشت شیشه ملاقات داریم که اینقدر می روند و می آیند که ملاقات ما به یک ربع و در نهایت 20 دقیقه می کشد. صحبت هایمان هم که کاملا کنترل و شنود می شود و جز صحبت های معمول و احوالپرسی حرف دیگری نمی توانیم بزنیم."

سحر بادکوبه ای می افزاید: "این وضع خیلی برای ما سخت است، چون پدرم ستون خانه ما بود و واقعا حق نبود که به خاطر یک شعر اینقدر او را اذیت کنند؛ آن هم در مملکتی که تا دیروز به او می گفتند تو فرزند فردوسی هستی و به خاطر کتاب هایش به او جایزه داده بودند. پدرم در رادیو برنامه اجرا میکرد، و در دانشگاه صدا و سیما تدریس میکرد. یکباره به خاطر یک شعر به او 18 ماه زندان داده اند و 5 سال هم از شعرخوانی و حضور در جلسات محروم کرده اند. "

خانم بادکوبه ای با اشاره به عدم پاسخگویی مسئولان می گوید:" کسی هست که جوابگوی ما باشد و بگوید چرا ما باید اینقدر اذیت شویم؟ فقط به خاطر اینکه پدرم حرف حق را زده؟ پدر من فوق العاده ایران دوست است و با زبان شعر، حرف مردم و هم وطنانش را زده، برای همین باید در زندان باشد؟"

درباره اتهامات منتسب به آقای بادکوبه ای که منجر به صدور محکومیت زندان و محرومیت از شعرخوانی شده می پرسم؛می گوید: "به خاطر داشتن ماهواره، 300 هزار تومان، جریمه نقدی بریده بودند. برای دو اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به مقدسات هم که هم زندان دادند و هم محرومیت از شرکت در جلسات و شعرخوانی."

او می گوید که این اتهامات و محکومیت زندان و محرومیت به دلیل اشعار آقای بادکوبه ای است: "واقعا میخواهیم بدانیم چرا شاعری که تایید شده است و خودشان به وجودش افتخار میکنند حالا باید زیر سئوال برود؛ چون حرف مردم را زده باید در این شرایط سخت قرار بگیرد؟ تنها پدرم که نیست زندان است، مادرم هم فشار خون بالا دارد و واقعا با این برخوردها یک خانواده ازهم پاشیده می شود. با چنین برخوردهایی، همه باورها و همه آن چیزی که ساخته اند را خراب میکنند."

از خانم بادکوبه ای می پرسم نظر پدرش درباره حکمی که برای او صادر کرده اند و همچنین شعری که منجر به این محکومیت شده چیست؟ می گوید: "پدر من تا روزی که آزاد بودهرکجا می رفت همان شعر را میخواند. پدرم می گوید اگر در کل زندگی ام همین یک شعر را گفته باشم برای من کافی است و فقط همین یک شعر را هر کسی از من بشنود آن ماموریتی که بر گردن من بوده را انجام داده ام".

به گفته خانم بادکوبه ای، شعر "فتنه گران" مبنای صدور حکم برای پدرش بوده است.

دختر آقای بادکوبه ای سپس با بیان اینکه "سزای پدر من این نبود که اینطور با او برخورد شود" می گوید: "دو سال پیش پدرم را بازداشت کردند و 67 روز نگهداشتند. پدر من کلا تیپ شخصیتی اش اینطوراست که از دادن انرژی منفی به دیگران خودداری میکند برای همین بازتابی از آنچه بر او گذشته بود به خانواده نداد. اما من از کسانی که او را بازداشت کرده بودند پرسیدم که با پدرم چکار کرده اید؟ او را شکنجه کرده اید؟ گفتند ما اینجا شکنجه نمیکنیم بلکه تادیب میکنیم. آن موقع پدر من با وثیقه آزاد شد و بعد هم همین حکم را دادند والان هم که برای اجرای حکم به زندان برده اند. پدر من یک شاعر مردمی است همین."

متن شعر "فتنه گران" سروده آقای بادکوبه ای که به گفته دخترش مبنای اتهام این شاعر حامی جنبش سبز قرار گرفته چنین است:

چنديست دلم يكدله با فتنه‌گران است
این هم به یقین معجزهء دورِ زمان است

چون فتنه‌گری بانگ عدالت‌طلبی شد
دل بهرِ خدا یکدله با فتنه‌گران است

بیداد چو شد میوهء آزادی و قانون
بیچاره دلم عاشقِ ظلم و خفقان است

جائی که چکد خونِ دل از ابرِ بهاری
واله که بهاران خجل از فصل خزان است

روزی که شب قدر بود شام جهالت
قرآن متنفر ز حلول رمضان است

زاهد که وضویش همه از خونِ دلِ ماست
تکبیرِ نمازش به یقین ننگ اذان است

دیروز چو حلقومِ ندا غرقهء خون شد
فردا به خدا روزِ ندای همگان است

با مرگ دو صد آرش و سهراب و سیاوش
این مامِ وطن دل‌ نگران، دل نگران، دل نگران است

دیدیم به دنبال هوا و هوسِ شیخ
هر لحظه فرامینِ خدا در نوسان است

چون با تو جهنم شده این ملکِ اهورا
بی تو به یقین غرفه‌ای از باغِ جنان است

ما را چه به بدبختی لبنان و فلسطین؟
جائی که وطن یکسره در آه فغان است

ای غره به همدردی با غزه و لبنان
آن کُرد و بلوچ است که در حسرتِ نان است

هر چند نبینی تو ولی ملتِ ایران
شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

بر ملتِ ما تکیه کن ای شیخ که بینی
هرگوشه یکی آرش با تیر و کمان است

سوگند خدا را به قلم نیز نخواندی
در کیش تو اصحاب قلم مدحیه‌خوان است

از بس که شکستید قلم های مخالف
هر نشریه ماتمکدهء اهل بیان است

بر دوش منه بار ستم را هله ای شیخ
این بار گران، بار گران، بار گران است

این بانگ نه بانگیست که از یأس برآید
حلقوم امید است که با جامه‌دران است